آوشآوش، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

***قشنگ ترین اتفاق زندگی***

احوال پرسی

♣ دیروز پسری مامان ♣ احوال مامان مشوم رو می پرسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان مشوم گوبی " خوبی " مامان هم می گفت : آوش مامان ، مگه میشه پسری مثل تو داشته باشم و حالم بد باشه بله که خوبم یه قول کوچولو به پسرم دادم که برا تولدش ماشین شارژی قرمز بخرم !!!!!!! حالا پسر گل مامان را به را می پرسه مامان مشوم مادین ،  گرمز ، مغازه چشم ، به روی چشم ، براتون می خرم اینم ماشین گبز آوش مهربونم ...
23 شهريور 1392

شیطون ، بلا

  آوش مهربونم ، قند عسلم شما عاشق اسب سواری ایی ............... هر موقع حوس کنی مامان یا بابا اسب شما میشه کلی ذوق می کنی !!!!!!!!!!! همین الان بابایی زنگ زد و گفت ؟؟؟؟ شیطونی کردی ؟؟؟ صندلی رو انداختی ، شکسته شده و.... یک مشت برنج هم ریختی کف آشپزخونه !!!!! می گم آوشی چکار کردی ؟؟؟ شما هم گفتی " دندلی ، اوتاد پایین ، شکست " بعدش هم دلتنگ شدی گفتی مامان کجایی ، بیا  آخه مامان قربونت بره اداره ام شما با بابایی برو خونه مادر جون ظهر میام سراغت شما هم مثل همیشه شیرین زبون ، گفتی باشه قربون خودت و حرف زدنت بشم ...
23 شهريور 1392

گاله ها

روز پنج شنبه ؟؟؟؟ 92/06/21 خونه مادر جون بودیم حالا آوش آقای مامان بابا خاله هاشو اینطوری صدا میکنه ؟؟؟ قبلنا به خاله زینب می گفت " گاله جیب جب " ولی الان میگه زینب بعد خاله یه طوری نگاش میکنه میگه خاله چی !!! آوشی میگه " گاله میا " " مهیا " خاله دوست داره اینطوری صداش کنه جدیدا" اینطوری شده !!!!! به خاله سهیلا هم می گه " گاله دودلا "   ...
23 شهريور 1392

زمین خوردن آوش

دیشب آوش جونم رو بردیم شهر بازی ؟؟؟؟؟؟؟؟ کلی خوش گذروند ؟ سوار اسبا شد ؟ سوار کشتی پرنده شد؟ اما ....... خوشش نیومد ، زودی پیاده شد ... تو راه موقع برگشتن .... داشت می دوید ... که ؟؟؟!!!! قند عسل مامان  زمین خورد ؟؟؟ حالا آوشی مامان خودشو لوس میکرد ، گریه می کرد تو گریه هاش این کلمات رو هم می گفت ؟؟؟ " پوست ، کنده ، یواش " چون مامان ، بابا بهش گفته بودن " چرا یواش نمیری ، پسر گلم پوست پات کنده شده ؟؟؟؟؟ " ...
23 شهريور 1392

خونه خاله سهیلا

اینجا خونه گاله سهیلاست من عاشق این شیرینیها شدم اخه خیلی ، خیلی خوشمزس وقتی می رم خونه گاله کلی ازم پذیرایی می کنه گاله منو خیلی دوست داره کلی باهم بازی می کنیم " قایم موشک ،گرگم به هوا و ....."   ...
20 شهريور 1392

مروری بر خاطرات

این عکس رو مامانم گرفته " بهمن 87 یکی از روستاهای زیراب " منم بغل بابام " آقای رحمانپور خواننده محبوب شهرمون " من و بابایی در جاده زرین چغا مامان بابام وقتی که من نبودم بابام در بهمن 87 جاده های شمال مامانم در بهمن  87در جاه های شمال اینم دشت شقایه" البته با بابام " مامانم در تپه چغا بروجرد " اه اه اه " بابام در تپه چغا وروگرد " اه اه اه " اینم منم لالا کردم تو پارک جنگلی " مخملکوه " شهرمون   اینم مامانم اون طرفی هم منم اومدیم باغ وحش     ...
20 شهريور 1392

روز جمعه و پارک همراه عکس

من و مامانم با هم رفتیم پارک بانوان من پسرم ام چون کوچولوام میتونم برم پارک بانوان کلی سرسره بازی کردم می خواستم با 1 دختر و یه پسر دعوا کنم اما...... مامانم گفت که این آجیه ، اون یکی هم داداشه واسه همینم باهاشون دوست شدم اخه من می خواستم فقط خودم بازی کنم نه نه نه !!!!! من نباید خودخواه باشم باید با همه دوست باشم بعدش چند تا عکس انداختم اینجا می خوام از سرسره بیام پایین   می خوام یه عکس خوشگل از مامانم بگیرم اما!!!!!!!!! نمی تونم چون کوچولوام   هم خسته شدم چرا من کوچو لوام ؟؟؟؟؟   بفرمایید " پاپکرن " به به ...
20 شهريور 1392