داداشی با آوش

بابایی رفته هندان ، دیشب 2 و 3 شب رسید ولی ......
من و مامانم خونه مادر جونم بودیم !!!!!!!
داداش پرهام با گاله مشور " منصوره " اومدن خونه مادر جون
کلی بازی کردم
داد زدم ، جیغ کشیدم
من داداش پرهام رو خیلی دوست دارم
داداشی برام یخمک خرید ، با همدیگه خوردیم
دلم برا بابایی تنگ شده
بابا ، مادین ، دوست ، هندان
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


داداشی با آوش
